بستن تبلیغات

*** ◕‿◕قلب مادری◕‿◕
◕‿◕قلب مادری◕‿◕
ثبت خاطرات تکرارناپذیر عزیزترین موجود زندگی برای روزی که بتواند بخواند وبداندکه چقدربرایم عزیزبوده وخواهدبود.
قالب وبلاگ
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 26
بازدید دیروز : 107
بازدید هفته گذشته : 337
کل بازدید : 146955

 

funscrape.com

Khatati.com

 

 


[ پنجشنبه 5 مرداد 1391 ] [ 16:34 ] [ مامان مریم ]

دوستای گلم حالا با هم بریم مراحل بالا کشیدن طاها از مبل رو ببینیم.

 

 

 

 

 

 طاها گلی جون خوشحال خرسند از اینکه تونسته موفق بشه.

 

تلاش طاها گلی جووون برای خلاص شدن از ......

 

این آقا پسرو که میبینید خودش تنهایی از گهواره ی بچگیهاش بالا کشیده.

متآسفانه وقتی بهش رسیدم دیگه کاملآ بالا بودو نشسته بود وگرنه دوست داشتم از مراحل بالا کشیدنش عکس بگیرم و براتون بزارم.

 

 

در کشوها رو باز کرده و اونجا نشسته.

 

آقا طاهای ما رو دیدید؟؟؟

چشم مامانشو دور دیده رفته قندان و برداشته و رفته یه گوشه اون زیر زیرها قایم شده.

 

 

میدونید طاها گلی کجاست؟؟؟؟

 

بله درست حدس زدید پیداش کردیم اینجا بود

 

 

 

بدون شرح....................

 

بدون شرح...............

 

بدون شرح...................

 حالا هم مراحل زیر مبل رفتن و بیرون اومدن پرنس طاها.

 

 

 

 

 

  

 



[ دوشنبه 12 تير 1391 ] [ 16:36 ] [ مامان مریم ]

 

مرورايدهاي زيبايت ،يكي پس از ديگري ...

عشق من ،

دو سه روزی است ...اب دهانت تمام یقه ی لباسهایت را خیس میکند...

و همه میگویند...دندان در می اورد...

و امروز...داشتی میخندیدی...دیدمش...هفتمین دندانت را...پسر صبورم

ان اخر آخرهاست.

اینبار در ١ سال ١ ماه ١٦ روزگی

مبارکت باشد فندق کوچولو...مبارکم باشد...دوست دارم بخندی از ته دلت...تا ببینمش...

هشتمیشم تو راهه عزیزه دل.

یه کوچول سفید شده و اندازه نوک سوزن بیرون زده.

هشتمین دندان...بگویمت...بهانه ای شدی برای خنداندن شیرینم...ممنون.

شکر مهربان روزگارم...شکر

 



[ يکشنبه 11 تير 1391 ] [ 14:59 ] [ مامان مریم ]
 

2.gif2.gif2.gif2.gif2.gif2.gif2.gif2.gif

نمی شود که اینهمه احساس بی پاسخ بماند ، می شود ؟!

آن هنگام که لبهای لطیف و کوچکت ناشیانه صورتم را لمس می کند من می گذارم به حساب یک بوسه کودکانه ...

 انگار که در بهشت خدایم ... بهشت یعنی مکان امن الهی ، یعنی تمامیت نعمت .

من نعمت بارانم با داشتن تو ... و این می شود بازی بین من و تو برای دقایقی : " مامان بوس کنه ... محمد طاها بوس کنه " یکی من ... یکی تو ، ولی سهم من دو دنیا شادی...

برکه آرامشم : تو بی شک درمیابی که چه جانی در تمام بوسه های مادر است....در نگاه مادر است ... در امیدها و نگرانی های مادر است ...تو تمام آرزوهای مادری !

خدایا حال که اینهمه زیبایی و شکوه را نثارم کردی ، اگر لایقم اگر نه ، اگر فرموشکارم اگر غافل ،بنده حقیر توام پس تا نفسم هست داده هایت را از من مگیر ... و این فرشته ای را که با خواستن تو قدم در دنیا گذاشته است همیشه سلامت بدار !

تا همــــــــــــــیــــــــــــــــشــــــــــــــــه ...

 

 



[ سه شنبه 6 تير 1391 ] [ 18:43 ] [ مامان مریم ]
 
http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتي يه شيشه قطره مولتي رو خالي ميكني روي فرش..http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifhttp://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتي يه پارچ دوغ رو بازي بازي ميريزي روي  فرش..http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتي ميام ميبينم بي سر و صدا تموم دستمال کاغذی ها رو درآوردی و داري ذوقش و ميكني...http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتي مدارك هاي بابا رو نميدونم از كجا بر ميداري و پاره ميكني...http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتي لباس هات رو از كشو ميريزي بيرون و من بايد مدااااام مرتبشون كنم....http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتي جلوي اينه و میز تلوزیون مي ايستي و دستات رو ميكوبي و من مجبورم روزي چند بار اينه رو پاك كنم...http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتي يك ان ظربه اي به ظرف غذات ميزني و در و ديوار و چرب و چيلي ميكني...http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتی از مبل میکشی بالا و گلدان و میندازی رو زمین.http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتی تموم ظرف های کابینتو در میاری بیرون و باهاشون بازی میکنی.http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتی سر خود میری و ماشین لباسشویی رو باز میکنی.http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifوقتی با اون انگشت های کوچیکت کامپیوتر و خاموش میکنیhttp://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif


 .

.

.

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifدلم میخواد، محكم بغلت كنم و فرياااااااااد بزنم و بگم:http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifدوستت دارم.بي نهايت!http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gifمن به همين كارهاي تو دلخوشم جون مادر.http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif

 



[ جمعه 2 تير 1391 ] [ 11:25 ] [ مامان مریم ]

 

اولین ماه دومین سال با تو


13ماهه شدی گل نازم...مبارکت باشد...

 

دیدی...چه زود...

 

میگذرد روزهایی که هر ثانیه اش برایم ارزشمند است

تو مسیرت را برو...

 

من در هر زمان...کمی می ایستم...تا خوب هضمش کنم...و پشت سرت می ایم...

 

انصاف است..این همه دلدادگی یک جا؟!

 

کدامشان را عاشق شوم...کدامشان را در خاطرم بسپارم؟

 

که همه برایم ستودنی است...همه برایم شیرین ترین انند.

 

مگر خوشبختی چیست؟

 

برای من همینکه تو باشی...همینکه صدای بودنت اهنگ زندگی ام باشم...همینکه عطر نفسهایت را نفس بکشم...است

 

یکسال و سی روز است امدی؟ در عجبم....گویی روزهای نبودنت را بخاطر ندارم...

 

عجیب دلبسته ات شده ایم...عاشقتر...و هر بار می اندیشم که این اخر حد دوست داشتن است

 

که کسی نبوده بیشتر از این دوست بدارد....عاشق باشد!

خدایا خودت نگهدارش باش

 سیصد و نود پنج روزه من

 



[ پنجشنبه 1 تير 1391 ] [ 15:50 ] [ مامان مریم ]
مرورايدهاي زيبايت ،يكي پس از ديگري ...

عشق من ،

دندان ششمت هم در ١ سال ٢٦ روزگی رونمايي كرد.از بالا...

مبارك ات باشد.

حالا 4 دندان بالا داري و ٢ دندان پايين...

افرين به پسر صبورم.

 



[ پنجشنبه 1 تير 1391 ] [ 15:42 ] [ مامان مریم ]

اینروزهای تو ناب ..........و زودگذر

کارهای شیرینت.......حرفهای دلنشینت.....اولین های واپسینت.....

همه وهمه میرود و ثبت میشود در عمق قلب و جانم مبادا به فراموشی بسپارم این لحظات زیبا را...

دلم میگیرد از گذر شتابان ثانیه ها...

دلم میخواهد لحظات شیرین کودیکت دیرتر سپری شوند تا در اعماق جانم بنشیند و حک شود بر روحم...

پسر زیبا روی من..

بزرگ شده ای اما برای من همیشه کوچک خواهی ماند چون من اینگونه دوست دارم..

خیلی برایم عجیب است که انقدر بی نقص یادمیگیری و تقلید میکنی....

مینویسم تا رنگ فراموشی نگیرد کودکانهایت پسر شایسته من.....

دیگه این روزا حسابی برامون دلبری و البته شیطونی میکنی عزیزکم..

دیگه راحت راحت به راحتی آب خوردن از هر چیزی دست میگیری و بلند میشی و راه میری اما هنوز انقدر مستقل نشدی که خودت تنهایی و بدون کمک راه بری.

هر چیزی رو که میبینی و میخوای دستت باشه میگی: من من من

هر کسی که میخواد بره باهاش بای بای میکنی و انقدر براش دلبری میکنی که دوست نداره دیگه بره.

بازی اتل متل و کلاغ پر و لی لی حوضکو خیلی دوست داری و زیاد بازی میکنی.

تا یه آدم آشنا مثل مادر بزرگات پدر بزرگت و مخصوصا عمو غلامو که میبینی احساس اشنایی میکنی و شروع میکنی به دست زدن.

با عکسهای خودت که رو دیوار وصل شدن حرف میزنی و میگی دو دو بیا.

روز به روز شیرینتر و باهوشتر و کنجکاو تر میشی و با کارات کلی مامان و سوپرایز میکنی

با هر کس که خیلی دوستش داشته باشی یا علی میدی

و پشت سره اونم دستتو بوس میکنی

هر وقت کاری انجام میدی و بهت میگیم نکن اون کارو با شدت بیشتری انجام میدی

 واگه غذا یا چای داغ باشه فوووووت میکنی که خنک شه

بلند  بلند تو خونه حرف میزنی یه سری کلمات و کنار هم میزاری و برای خودت حرف میزنی

خیلی ددری هستی اگه ببینی من یا بابایی لباس بیرون پوشیدیم انقدر گریه میکنی که تو هم ببریم

تو میوه ها خیارو هندوانه رو خیلی دوست داری

تو نوشیدنی ها دوغ

وتو غذاها آبگوشت و برنج

 

عزیز دل مامان  هر لحظه زندگی با تو و شاهد پیشرفتهای تو بودن منو به اوج خوشبختی میرسونه

خیلی دوستت دارم دلبندم

 


گل پسر ١ سال ٢٤ روزه مامان تو باغ



[ جمعه 19 خرداد 1391 ] [ 21:46 ] [ مامان مریم ]
صفحه قبل 1 ... 6 7 8 9 10 11 12 ... 68 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ یه دفتر خاطراته،به امید اینکه تاریخ نگار عمر جاودان نی نی کوچولوی ما باشه کوچولوی نازم اگر ما نتوانيم كسي را كه مي بينيم دوست بداريم چگونه مي توانيم خدا را كه نمي توانيم ببينيم دوست بداريم.پسرم براي تو مي نويسم تا بداني چقدر دوستت دارم .پسرم...از این پس میخواهم برایت بگویم و بنویسم.. مينويسیم از تو و برای تو ... زيرا امروز ميدانیم كه لحظه های رفته وخاطره های كوچك،به راحتی فراموش ميشوند و نميخواهیم كه فردا از شيرينی دنيای كودكی ات بی خبر باشی چون دوستت داریم ... و اما روزی اين كتاب بزرگ را به دست خودت ميسپاریم ... آن روز كه در نگاهت بهار جوانی موج ميزند٬ تا اين شاخه های اقاقی را از آن پس بپرورانی.... تمام وجودم را ،حضورت بوسه باران کرده! مهربانم را بخاطر این لیاقت شاکرم... خدایا شکرت نگهدارش باش.... این وبلاگ را به مسافر کوچکم،محمد طاهاتقدیم میکنم که برایم هدیه ایی به ارمغان آورد با شمیمی از بهشت و آن چیزی نبود جز: مهر مادری....... کسانی که لحظه ٬لحظه های زندگیت را هرگز فراموش نخواهند کرد.مامان مریم و بابا محمد
آرشيو مطالب
امکانات وب