محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

◕‿◕قلب مادری◕‿◕

شب ، من و خدایم ...

1389/12/9 12:31
نویسنده : مامان مریم
553 بازدید
اشتراک گذاری

خدايا توی  اين وقت شب، ايستاده ام زير آسمان تو ، كه عكس سوسوي ستاره هاش توي درياي چشام

افتاده ، دودل بودم كه بيام يا نه . يه دلمو گذاشتم اون پايين ، پايين ، پايين. اما اون يكي دلمو كه مهرش كردند براي ورود به حريم كبريائيت گرفتم لابه لاي انگشتام،  مي بيني تپش تند و يكنواختش رو؟

اي عزيز من حالاايستاده ام اينجا زير آسمون زيباي تو و مي دونم حتي اگر آهسته تر از بال زدن سنجاقكها از ته دلم به تو سلام كنم مي شنوي كه جوابمو بدي و همين براي من كافيه.
حالا بذار آغاز كنم مثنوي گريستن رو . بذار بگم اون پايين وقتي يك قدم از تو فاصله مي گيرم چقدر
زود گلدون احساسم زرد و پژمرده مي شه . خشك مي شه . برگهاش مي ريزه .
بذار اعتراف كنم به درازي اون روزهايي كه بين چشمهاي من و نم نم دلگير بارونت فاصله مي افتاد،

بذار اعتراف كنم به روزهايي كه از سجاده سبز تو فاصله مي گرفتم . بذار اعتراف كنم به اون روزهايي كه خواب غفلت نمی ذاشت كه با تو بگم .
خدايا نجواي شبانه منو بشنو كه به تو محتاجم . خدايا به درگاهت آمده ام و فقر و بينوائيم را نزد تو آورده ام . بيش از آنچه به طاعت خود اميدوار باشم به آمرزش تو اميد بسته ام . چرا كه آمرزش و مهرباني تو از گناهان من بيشتره.
اي عزيز من ! اي مهربان من ! اي خداي خوب من!حالا نگاه كن به دست تمنايي كه قلب چاك خورده ام رو به تو پيشكش مي كنه . من به تو محتاجم ، من به تو محتاجم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان شازده کوچولو
10 اسفند 89 0:44
سلام ، چه راز و نیاز قشنگی الان که مینویسم ساعت 00:32 بامداده و در این سکوت شب این مناجات خیلی لذت بخشه ممنونم و یراتون هر آنچه که آرزو دارید رو از خدای مهربون خواهانم.