بالیدنت رو شاھدم نھال عشقم

طاهای عزیزم
دیگه یواش یواش داری احساس ناامني رو
تشخیص میدی بغل هر کسی که احساس غریبی میکنی گریه میکنی و
ارامشت تو اغوش منو بابایی
....
خوابت بد شده
...ساعت خوابت بھم خورده...كوتاه و خرگوشي...مدام میخوای من كنارت باشم...تا بخوابی..
این نھایت عشقه عزیزکم
ولی وقتایی که کار دارم
....
پستونكتو ديگه نمیگیری
تو نی نی لای لای خودتو به سمت جلو ھل میدی
چند باری که لیز خوردی و اومدی پایین
...يه بارم نزديك بود با دھن بخوری زمین...
برا ھمین ديگه كمربنداشو میبنديم
منو بابایی رو که میبینی
زیباترین لبخند دنیا رو میزنی
با بابایی ھم میری حموم مثل یه مرد اصلآ گریه نمیکنی
خیلی خیلی حموم رو دوست داری
مادر بزرگت که از پشت تلفن باھات صحبت میکنه ساکت میشی وگوش میدی وگاھی لبخند
مبزنی
داری
پاھاتو كشف میكنی و میاری بالا و حسابي نگاھشون میكنی...بازاويه 90 درجه ...
با دستات تلاش میكنی بگیری ولي هنوز روشون كنترل نداری
ھنوز دمر نمیشی
ولي راحت به
طرفین غلت میزنی
الحمدلله
بالیدنت رو شاھدم نھال عشقم
ھرجاھستی بدون که مادرت تو این لحظه وجودش پرمیشه از عطرحضور تو...
ان
شاالله
ھرجاھستی زندگی بکامت وسلامتی به تنت



بالیدنت رو شاھدم نھال عشقم
