دوستت دارم...
سلام پسرکم!![]()
چه ایراد دارد که طرحی در ذهنم نباشد و دست به قلم شوم؟![]()
چه ایراد دارد که بدون آنکه عنوانی برای پستم انتخاب کنم بیتاب نگاشتن باشم؟
مگر دوست داشتن بهانه میخواهد؟و نوشتن برای آنان که دوستشان داری؟
آمدم که بگویم دوستت دارم.بی بهانه...
همسر مهربانم اما هزاران بهانه به دست من داده برای دوست داشتن...![]()
وقتی با تن خسته و فرسوده به خانه میرسی و تمام صورتت لبخند میشود از
دیدن ما دوستت دارم...![]()
وقتی دست های نازنینت جایگاه خستگی چند محل کار است. و تو اصلا
خم به ابرو نمی آوری دوستت دارم...
وقتی دوست داری در غار خودت باشی و اما زنی را بر در غار منتظر میبینی و
تاب آن تو ماندن را نمی آوری دوستت دارم...
وقتی چشمان خواب آلودت را به زور باز نگه میداری تا دقایقی بیشتر در کنارمان باشی
دوستت دارم...
وقتی هنوز سر بر بالین نگذاشته بی آنکه فرصت کنی شب بخیر بگویی به خواب
عمیقی فرو میروی دوستت دارم...![]()
وقتی با خستگی تمام که به خونه میای متوجه کوچک تریت تغییر در اطرافت میشوی دوستت دارم.![]()
وقتی صبح قبل از اینکه ما از خواب بیدار بشیم تو بیدار میشی و همه چیرو آماده میکنی دوستت دارم.
وقتی با تمام کمبوده وقتت یه جایی اون وسطها برای منو طاها گلیمون باز میکنی دوستت دارم.
تو محمد سال های دور من نیستی و ویژگیهایی بود در آن محمد که بسیار
دوست می داشتم اما من این محمد را بیشتر دوست دارم...
آری پسرکم !![]()
دوست داشتن بهانه نمیخواهد اما بسیار زیباست اگر تو بهانه داشته باشی برای
دوست داشتن و بهانه بدهی دست دیگران برای دوست داشته شدن...![]()



دوستت دارم...
