چهار دست و پارفتن(((اول راه)))
سلام به همه ی دوستای عزیزم.
امروز با یه خبر جالب اومدم.![]()
بالاخره این گل پسر شیرین ما آقا طاها دست از تنبلیشون برداشتن و تو ٩ ماه و ١١ روزگیشون شروع کردن به چهار دست و پا رفتن.

چه ناباوارنه از 9 ماه و ١١ روزگیت شروع به دلبری کرده ای ، دلربای من!
سینه خیز می روی ،پسرم این تازه شروع راه عاشقی است ، این ابتدای کشف این دنیاست ...

روزی که با قدمهایت ، استوار بر زمین خدا گام برداری درخواهی یافت که جهان چه اندازه شکوه دارد و جلوه ، چقدر پیچیده است، که ای کاش آن روز عظمت در نگاهِ تو باشد ، نه در چیزی که به آن می نگری ...کاش هر چه زودتر بیابی که هیچ چیز دراین دنیا حقیر نیست، نه موری که در خاک لانه دارد و نه دست نیازی که شاید روزی، در ِ خانه دلت را بکوبد ... تنها جایی رنگ حقارت دارد دلی است که درآن نشانی از سرسرای بارگاهش نیابی. دلی که آخر نداند خانه دوست کجاست ؟!![]()
با هر قدمت شکر کردم بزرگم را برای این نعمت....الحمدلله
تو قدم های کوچک برداشتی و من باهر قدم برایت ارزوهای بزرگ کردم چه زیبا بود آن زمان که با خستگی تمام و با تلاش فراوان خودتو برای رسیدن به هدفت جلو میکشیدی و من با هرقدمت خودم را محکم تر میکردم...برای بزرگ تر شدنت...بالندگی ات پیاپی ماه دلم
پسرم ؛ امیدم
قدمهایت محکم...راهت درست و استوار...![]()
خدای مهربانم...مهربانترینم...مراقبش باش![]()









چهار دست و پارفتن(((اول راه)))
