محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

◕‿◕قلب مادری◕‿◕

خداوندا !

خداوندا ! تقدیر عزیزانم را زیبا بنویس تا من ، جز لبخند آنها چیزی نبینم . "     ازخدا میخواهم که مراقبت باشه دوستت دارم تا همیشه ...
5 آذر 1390

وقتی تو می خندی،

پسرم.... وقتی تو می خندی، شاخه های خشک درختان حتی در وسط زمستان جوانه می زنند.. وقتی تو می خندی ،شکوفه ها غنچه می شوند .... وقتی تو می خندی ،غنچه های نیمه باز می شکفند و گل می شوند.... وقتی تو می خندی، عطر گلها تمامی شهر را لبریز می کند.... وقتی تو می خندی، ستاره ها چشمک می زنند و ما ه قرص کامل می شود... وقتی تو می خندی ،پروانه و سنجاقک ها دست در دست هم به رقص در می آیند... وقتی تو می خندی بلبلان عاشق می شوند و گنجشکان حیاط آواز سر می دهند ... وقتی تو می خندی فواره ها سر بلند می کنند و ماهی گلی های غمگین تنگ بلور تند تند لب می زنند.. وقتی تو می خندی غمها پر می کشند و تا نا کجا آباد می روند... وقتی تو میخندی.... ...
5 آذر 1390

مادرانه ها....

 امید زندگیم .... با تو سبز و خرم است دنیای من ای بهار روشن فردای من میرسم با تو به اوج کهکشان ... ای تمنای دل تنهای من ... ...
5 آذر 1390

گاهی

گاهی گمان نمی بری و می شود... گاهی نمیشود که نمی شود... گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است ... گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گه جور می شود خود آن بی مقدمه... گه با دوصد مقدمه ناجور می شود... گاهی گدای گدایی و بخت نیست ... گاهی تمام شهر گدای تو می شود   ...
5 آذر 1390

آرزوی خوب

هرچه آرزوی خوبه مال تو هر چه که خاطره داری مال من اون روز های عاشقونه مال تو این شبای بیقراری مال من ...
5 آذر 1390

به احترام فصل عاشقانه من

طاهای نازم...امید قلبم... تو شاه شهر بهاری بیا به خانه من           بگو شکوفه کند عشق روی شانه من بگو نسیم ببوسد تمام گلها را                      به احترام فصل عاشقانه من صدای چلچله وارت شبیه یک چشمه           همیشه روشن و جاریست در ترانه من.. شمیم عطر بهاریست هر تنفس تو              حضور تو همه نور است ای یگانه من.....   ...
5 آذر 1390

پسرم ...نفس مادر

نفس نفس بودن من از تو.... شکفتن و گفتن من از تو ... بیا ببین در چه حالم از تو... بیا ببین در چه حالم از تو... *************************************** نفس تنها بهانه ایست برای با تو بودن... برای از تو گفتن و برای تو را دیدن... دوستت دارم باران طراوت بخش زندگی ام...هدیه زیبای معبودم....     ...
5 آذر 1390