محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

◕‿◕قلب مادری◕‿◕

با آمدنت

با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم، آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد و خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را…. شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را حالا میفهمم عشق چقدر زیباست…. حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست… با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام ...
15 مهر 1390

نصیحت خوش

طاها جون هیچ وقت کسی را مسخره نکن چون وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته... ...
15 مهر 1390

رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!!

رابطه ما انسانها با پدر و مادر !!! تو ۳ سالگی " مامان ، بابا عاشقتونم" تو ۱۰ سالگی " ولم کنین " تو ۱۶ سالگی" مامان و بابا همیشه  میرن رو اعصابم" تو ۱۸ سالگی" باید از این خونه بزنم بیرون" تو ۲۵ سالگی "  حق با شما بود" تو ۳۰ سالگی "میخوام برم خونه پدر و مادرم " تو ۵۰ سالگی " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم" تو ۷۰ هفتاد سالگی " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن  ...   ...
15 مهر 1390

در زندگی

در زندگی سه چيز باز نميگردد: زمان،كلمات و موقعيتها. سه چيز نبايد از دست برود: آرامش،اميد و صداقت. سه چيز قطعي نيست: رؤياها،موفقيت و شانس. و سه چيز از با ارزش ترينهاست: عشق،اعتماد به نفس و دوستان واقعي. ...
15 مهر 1390

گل بودم رفتم حموم گلاب شدم

  خورشیدی و گرمای محبت در دست   با آمدن تو ماه چشمش را بست   با سرعت نور سمت تو می آیم   وقتی که چراغ چشمھایت سبز است آسمانت بی غبار سھم چشمانت بھار قلبت ازھر غصه دور بزم عشقت پر سرور بخت و تقدیرت قشنگ عمر شیرنت بلند   خدا برای این عشق به تو مدیونم تا جون دارم بدون قدرشو میدونم میخوام دعا کنم تموم عشقا رو خدا برای این عشق از تو ممنونم   ...
11 مهر 1390

واییییی بازم واکسن

٢٧ تیر ١٣٩٠ روز دوشنبه بازم طاها کوچولوی من واکسن داشت. منو بابایی و طاها کوچولو با هم رفتیم درمانگاه ماشاالله رشد طاهامون خیلی خوب بود وزنش شده بود ٥.٢٥٠ گرم و قدشم ٥٨ سانت بود. موقع زدن واکسنتم یه کوچولو گریه کردی خدا رو شکر زیاد اذیت نشدی اما منو باباییت خیلی میترسیدیم که نینیمون اذیت بشه همش دعا میخوندیمو نظر میکردیم خدا هم کمکمون کرد تو فقط یه روز اول اذیت شدی . نا گفته نماند که روز اول انقدر درد داشتی که تو خواب ١٨٠ درجه چرخیده بودی و اصلآ تو اون جایی که من خوابانده بودمت نبودی.   ...
11 مهر 1390

برای تو مینویسم همدمم

  صدایتـ آرامشے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! نگاهت معصومیتے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! دستانت لطافتے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! لبهایتـ طعمے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! آغوشتـ گرمایے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! مهربانیتـ تبسمے دارد که با هیچ چیـز عوضش نمیکنمـ ! و این میشود که تو میشوی دنیای من ...
11 مهر 1390