محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

◕‿◕قلب مادری◕‿◕

برای پسرم...

١- - وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده ٢- - این سه میم را از ھمواره دنبال کن محبت و احترام به خود را   محبت به ھمگان را مسؤولی تپذیری در برابر کارھایی که کرد های ٣- - به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه م یجویی، گاه اقبالی بزرگ است ٤-  - اگر م یخواھی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر ٥- - به خاطر یک مشاجر هی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده   ٦-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شد ه ای، گا مھایی را پیاپی برای جبران آن ...
11 مهر 1390

عشق مادر و فرزندی

  نمی دانم در عشق مادر و فرزندی چه حکمتی است عشقی پاک، زیبا و خالص مادر که شدی تمام آنچه ھستی باید برای فرزندت باشد   یعنی ھستی و نیستی ات....   این شاید فداکاری بزرگ و دور از عقلی باشد .   یعنی فداکاری در حد نابودی خود اما دیگر نه حق انتخاب داری و نه می خواھی راه دیگری انتخاب کنی   . این یعنی مادر  تنھا می دونم که با وجود نازنینت ذره ذره عاشق می شم   عاشق عاشق مادرم ، عمق فداکاری و از خود گذشتگی ھایش را بیشتر درک می کنم و   باز عاشق می شوم عاشق او که ھرگز آن طور که باید نتونسته ام قدردانش   باشم ،مادر عزیزم مرا به خاطر تمام کوتاھی ھا...
11 مهر 1390

کاش

  کوچک که بودیم چه دل ھاي بزرگي داشتیم   اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم   کاش ھمان کودکي بودیم که حرفھایش را   از نگاھش مي توان خواند   اما اکنون اگر فریاد ھم بزنیم کسي نمي فھمد   و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم   سکوت پر بھتر از فریاد تو خالیست   دنیا را ببین   بچھ بودیم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ایم از چشمھایمان مي آید  بچه بودیم دل درد ھا را به ھزار ناله مي گفتیم ھمه مي فھمیدن   بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به كسي ميگوییم   ھیچ كس نمي فھمھ  ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود  ...
11 مهر 1390

آرومه آرومم

  لبخند معصومت ..... دنیای آرومت ..... خورشید تو چشمات....  قدرشو میدونم موھای خرمائیت دستای مردادیت ... شھریور لبھات...  قدرشو میدونم زیبایی محجوبی مغرور و جذابی ..... چشماتو میبندی با لبخند می خوابی تا وقتی اینجایی  این خونھ پا بر جاس ... من با تو خوشبختم دنیای ما زیباست رویامی دنیامی ... دستاتو .. می بوسم من با تو آرومم آرومم آرومم من با تو طاهاجونم آرومم   ...
11 مهر 1390

آرزوی فرشته ها

  آرزوی فرشته ھا این است   میھمان نگاه تو باشند مثل تو كه نمی شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند آرزوی فرشته ھا این است   گاه روی زمین قدم بزنند تا مگر بخت یارشان بشود تا مگر در مسیر تو باشند   گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبیر فرشتگی باشی   در كلاس تو درس گوش كنند پای تخته سیاه تو باشند   آرزوی فرشته ھا این است   كھ بدانند قلب تو از چیست  تا مگر مثل تو لطیف شوند   ! تا مگر دلبخواه تو باشند   ...
11 مهر 1390

بالیدنت رو شاھدم نھال عشقم

    طاهای عزیزم دیگه یواش یواش داری احساس ناامني رو تشخیص میدی بغل هر کسی که احساس غریبی میکنی گریه میکنی و ارامشت تو اغوش منو بابایی .... خوابت بد شده ... ساعت خوابت بھم خورده ... كوتاه و خرگوشي ... مدام میخوای من كنارت باشم ... تا بخوابی .. این نھایت عشقه عزیزکم ولی وقتایی که کار دارم .... پستونكتو ديگه نمیگیری تو نی نی لای لای خودتو به سمت جلو ھل میدی  چند باری که لیز خوردی و اومدی پایین ... يه بارم نزديك بود با دھن بخوری زمین ... برا ھمین ديگه كمربنداشو میبنديم منو بابایی رو که میبینی ز...
11 مهر 1390

با حضرت دوست

خدایا ... تو را شکر می گذارم بر سرنوشت نیکی که برایم رقم زده ای بر بدیها و بلاهایی که از پیش پایم برداشته ای پس نصیبم را از مهربانیت به مواهب جهان و آنچه در آن است .. محدود و منحصر مکن... آمین یا رب العالمین ...
9 مهر 1390

همدان و خریدهای محمد طاها

   این سه مموعه کتاب تقویت هوش نوزاد رو بابایی برات خرید.    این مکعبهای رنگی رو هم بابایی برات خرید. این پستونک "صدف  "کلاه و شیشه شیر و ظرف غذا رو هم مامانی برات خرید. آخه شیشه خودت کوچیک شده بود و دیگه با اون سیر نمیشدی. پستانکهاتم میفتاد زمین کثیف میشد منم یه پستونک صدفی برات خریدم که وقتی می افته زمین درش بسته شه و کثیف نشه. ظرف غذاتم چینی و بزرگ بود منم اینو خریدم که تو کیف جا بگیره و همه جا بتونم ببرمش. مبارکت باشه گله همیشه بهارم. ...
9 مهر 1390