محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

◕‿◕قلب مادری◕‿◕

کاش

  کوچک که بودیم چه دل ھاي بزرگي داشتیم   اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم   کاش ھمان کودکي بودیم که حرفھایش را   از نگاھش مي توان خواند   اما اکنون اگر فریاد ھم بزنیم کسي نمي فھمد   و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم   سکوت پر بھتر از فریاد تو خالیست   دنیا را ببین   بچھ بودیم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ایم از چشمھایمان مي آید  بچه بودیم دل درد ھا را به ھزار ناله مي گفتیم ھمه مي فھمیدن   بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به كسي ميگوییم   ھیچ كس نمي فھمھ  ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود  ...
11 مهر 1390

آرومه آرومم

  لبخند معصومت ..... دنیای آرومت ..... خورشید تو چشمات....  قدرشو میدونم موھای خرمائیت دستای مردادیت ... شھریور لبھات...  قدرشو میدونم زیبایی محجوبی مغرور و جذابی ..... چشماتو میبندی با لبخند می خوابی تا وقتی اینجایی  این خونھ پا بر جاس ... من با تو خوشبختم دنیای ما زیباست رویامی دنیامی ... دستاتو .. می بوسم من با تو آرومم آرومم آرومم من با تو طاهاجونم آرومم   ...
11 مهر 1390

آرزوی فرشته ها

  آرزوی فرشته ھا این است   میھمان نگاه تو باشند مثل تو كه نمی شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند آرزوی فرشته ھا این است   گاه روی زمین قدم بزنند تا مگر بخت یارشان بشود تا مگر در مسیر تو باشند   گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبیر فرشتگی باشی   در كلاس تو درس گوش كنند پای تخته سیاه تو باشند   آرزوی فرشته ھا این است   كھ بدانند قلب تو از چیست  تا مگر مثل تو لطیف شوند   ! تا مگر دلبخواه تو باشند   ...
11 مهر 1390

بالیدنت رو شاھدم نھال عشقم

    طاهای عزیزم دیگه یواش یواش داری احساس ناامني رو تشخیص میدی بغل هر کسی که احساس غریبی میکنی گریه میکنی و ارامشت تو اغوش منو بابایی .... خوابت بد شده ... ساعت خوابت بھم خورده ... كوتاه و خرگوشي ... مدام میخوای من كنارت باشم ... تا بخوابی .. این نھایت عشقه عزیزکم ولی وقتایی که کار دارم .... پستونكتو ديگه نمیگیری تو نی نی لای لای خودتو به سمت جلو ھل میدی  چند باری که لیز خوردی و اومدی پایین ... يه بارم نزديك بود با دھن بخوری زمین ... برا ھمین ديگه كمربنداشو میبنديم منو بابایی رو که میبینی ز...
11 مهر 1390

با حضرت دوست

خدایا ... تو را شکر می گذارم بر سرنوشت نیکی که برایم رقم زده ای بر بدیها و بلاهایی که از پیش پایم برداشته ای پس نصیبم را از مهربانیت به مواهب جهان و آنچه در آن است .. محدود و منحصر مکن... آمین یا رب العالمین ...
9 مهر 1390

همدان و خریدهای محمد طاها

   این سه مموعه کتاب تقویت هوش نوزاد رو بابایی برات خرید.    این مکعبهای رنگی رو هم بابایی برات خرید. این پستونک "صدف  "کلاه و شیشه شیر و ظرف غذا رو هم مامانی برات خرید. آخه شیشه خودت کوچیک شده بود و دیگه با اون سیر نمیشدی. پستانکهاتم میفتاد زمین کثیف میشد منم یه پستونک صدفی برات خریدم که وقتی می افته زمین درش بسته شه و کثیف نشه. ظرف غذاتم چینی و بزرگ بود منم اینو خریدم که تو کیف جا بگیره و همه جا بتونم ببرمش. مبارکت باشه گله همیشه بهارم. ...
9 مهر 1390